فیلسوفان و معنای زندگی

سقراط درباره زندگی خوب چه می‌گفت؟

سقراط درباره زندگی خوب چه می‌گفت؟
بخش‌های این جستار
  1. منظور سقراط از «زندگی خوب» چیست
  2. «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد»: معنای دقیق جمله
  3. مراقبت از روح: مهم‌ترین کار انسان
  4. فضیلت به‌مثابه دانش
  5. نسبت فضیلت و خوشبختی
  6. دانستن اینکه نمی‌دانیم: جایگاه فروتنی در زندگی خوب
  7. مسئله سقراطی: این سقراط کدام سقراط است
  8. زندگی خوب سقراطی در عمل چه شکلی دارد
  9. نقدها و محدودیت‌های دیدگاه سقراط
  10. سوالات متداول
  11. جمع‌بندی

از نگاه سقراط، زندگی خوب یعنی پیش از هر چیز مراقبت از روح: کوشش برای دانا، درستکار و بافضیلت بودن و آزمودن پیوسته باورهای خود و دیگران. ثروت، شهرت، قدرت و حتی زنده ماندن ارزش درجه دوم دارند و فقط وقتی خوب‌اند که با دانایی به کار روند.

سه ایده اصلی این پاسخ را می‌سازند:

  • جمله مشهور «زندگیِ نیازموده ارزش زیستن ندارد»؛
  • این اندیشه که فضیلت نوعی دانش است؛
  • این توصیه که مراقبت از روح بر مراقبت از بدن و دارایی مقدم است.

سقراط چیزی ننوشت و ما او را عمدتاً از آثار افلاطون و گزنفون می‌شناسیم. پس آنچه این مقاله می‌گوید، تصویری است که این منابع از او ساخته‌اند.

منظور سقراط از «زندگی خوب» چیست

در زبان یونانی، پرسش از زندگی خوب با دو واژه گره خورده است: «ائودایمونیا» (eudaimonia) که معمولاً به خوشبختی یا بهروزی ترجمه می‌شود، و «خوب زیستن» یا «خوب عمل کردن».

سقراط مانند بیشتر متفکران یونانی فرض می‌کرد که همه انسان‌ها در نهایت خواهان خوب زیستن‌اند و هیچ‌کس آگاهانه بدبختی را برای خود نمی‌خواهد. پس پرسش واقعی این است که زندگی خوب در چه چیزی نهفته است.

پاسخ رایج مردم آتن فهرستی از چیزهای خوشایند بود: تندرستی، ثروت، زیبایی، نام نیک، قدرت و خانواده. سقراط این فهرست را رد نمی‌کرد، اما ترتیب آن را به هم می‌زد.

به روایت افلاطون در «کریتون»، سقراط می‌گوید آنچه بیش از همه ارزش دارد صرفِ زنده بودن نیست، بلکه خوب زیستن است، و خوب زیستن با زیستنِ شرافتمندانه و عادلانه یکی است (کریتون، ۴۸b). پس زندگی خوب از نظر او پیش از هر چیز مسئله‌ای اخلاقی است.

این نگاه را در اصطلاح فلسفی «اخلاق فضیلت‌محور» یا «ائودایمونیسم» می‌نامند: اخلاقی که از پرسش «چگونه باید زیست» آغاز می‌کند و پاسخ را در منش و کیفیت درونی انسان می‌جوید، نه در فهرستی از قواعد یا در میزان لذت.

«زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد»: معنای دقیق جمله

مشهورترین جمله منسوب به سقراط در «دفاعیه» (آپولوژی) افلاطون آمده است. این اثر روایت افلاطون از سخنان سقراط در دادگاهی است که در سال ۳۹۹ پیش از میلاد او را به بی‌دینی و گمراه کردن جوانان متهم کرد.

رأی گناهکاری با فاصله‌ای اندک صادر شد: به گفته خود سقراط، اگر فقط سی رأی به سوی دیگر می‌رفت، تبرئه می‌شد (دفاعیه، ۳۶a). سپس متهم باید مجازاتی برای خود پیشنهاد می‌کرد و او خوراک رایگان در پریتانئیون را خواست، افتخاری که به قهرمانان المپیک می‌دادند (دفاعیه، ۳۶d).

در همین مرحله توضیح می‌دهد که چرا نمی‌تواند تبعید را پیشنهاد کند و در شهری دیگر ساکت بماند. به گفته او، بزرگ‌ترین خیر برای انسان این است که هر روز درباره فضیلت گفت‌وگو کند و خود و دیگران را بیازماید، و «زندگیِ نیازموده ارزش زیستن برای انسان ندارد» (دفاعیه، ۳۸a).

پیشنهاد نهایی او جریمه‌ای سی مینایی بود که افلاطون، کریتون، کریتوبولوس و آپولودوروس ضمانتش را پذیرفتند (دفاعیه، ۳۸b). پس جمله مشهور در لحظه‌ای گفته شد که شاید با کوتاه آمدن می‌شد جان را نجات داد.

چند نکته درباره این جمله اهمیت دارد:

  • بافت جمله دفاعی است، نه تبلیغی. سقراط با آن از شیوه زندگی خود دفاع می‌کند و قصد تحقیر زندگی دیگران را ندارد.
  • «آزمودن» معنای مشخصی دارد. واژه یونانی به محک زدن و بازرسی اشاره دارد. منظور، به پرسش گرفتن باورهای اخلاقی خود است: اینکه عدالت، شجاعت یا خوبی را چه می‌دانیم و آیا این باورها با هم سازگارند.
  • آزمودن کاری جمعی است. سقراط در بازار و ورزشگاه با دیگران گفت‌وگو می‌کرد. از نظر او، آزمودن خود از راه گفت‌وگو و پاسخ دادن به پرسش‌های دیگری انجام می‌شود، نه صرفاً در تنهایی.
  • جمله درباره ارزش زندگی است، نه حق حیات. زندگی‌ای که هرگز از خود نمی‌پرسد، از خیری که انسان می‌تواند به آن برسد محروم است.

مفسران درباره شدت این ادعا اختلاف دارند. برخی آن را به معنای بی‌ارزشی کامل زندگی بدون تأمل می‌گیرند و برخی اغراقی بلاغی در موقعیت دادگاه.

خوانشی معتدل‌تر این است که آزمودن، شرط لازم زندگی کاملاً انسانی است. بدون آن، انسان نمی‌داند آنچه دنبال می‌کند واقعاً خوب است یا فقط خوب به نظر می‌رسد.

مراقبت از روح: مهم‌ترین کار انسان

اگر بخواهیم دیدگاه سقراط را در یک توصیه عملی خلاصه کنیم، آن توصیه «مراقبت از روح» است. در «دفاعیه» از آتنیان می‌پرسد آیا شرم نمی‌کنند که به فکر ثروت و آوازه و افتخار باشند، اما به فکر دانایی و حقیقت و بهترین حالت روح خود نباشند (دفاعیه، ۲۹d تا ۳۰b).

کار خود را هم این می‌داند که پیر و جوان را قانع کند پیش از بدن و دارایی به روح خود بپردازند.

«روح» در این بافت (psychē در یونانی) بیش از هر چیز آن بخشی از انسان است که می‌اندیشد، داوری می‌کند و انتخاب می‌کند. مراقبت از روح یعنی مراقبت از کیفیت همین داوری‌ها و انتخاب‌ها.

در «کریتون» سقراط روح را با بدن مقایسه می‌کند: همان‌طور که زندگی با بدنی که بیماری ویرانش کرده ارزش چندانی ندارد، زندگی با روحی که بی‌عدالتی تباهش کرده نیز ارزش زیستن ندارد (کریتون، ۴۷d تا ۴۸a).

در «دفاعیه» نیز می‌گوید ثروت فضیلت نمی‌آورد، بلکه از فضیلت است که ثروت و چیزهای دیگر برای انسان خوب می‌شوند (دفاعیه، ۳۰b). برخی این جمله را چنین خوانده‌اند که فضیلت موجب ثروتمند شدن می‌شود، اما خوانش نخست با بقیه سخنان سقراط سازگارتر است.

چرا مراقبت از روح بر همه چیز مقدم است

استدلال سقراط را می‌توان از گفت‌وگوی «اوتیدموس» افلاطون بازسازی کرد (اوتیدموس، ۲۷۸e تا ۲۸۲a). مراحل آن به زبان ساده چنین است:

  1. همه انسان‌ها خواهان خوب زیستن‌اند.
  2. مردم معمولاً گمان می‌کنند چیزهایی مثل ثروت، تندرستی، زیبایی و قدرت آن‌ها را خوشبخت می‌کند.
  3. اما این چیزها فقط وقتی سود می‌رسانند که درست به کار گرفته شوند. ثروت در دست نادان می‌تواند او را به تباهی بکشاند و قدرت در دست کسی که داوری نادرست دارد، زیان بیشتری به بار می‌آورد.
  4. آنچه درست به کار گرفتن را ممکن می‌کند، دانایی (حکمت) است.
  5. بنابراین آن چیزها به خودی خود نه خوب‌اند و نه بد. تنها چیزی که به خودی خود خوب است دانایی است و تنها چیزی که به خودی خود بد است نادانی.

نتیجه عملی روشن است: اگر خوبی همه چیز به دانایی بستگی دارد، مهم‌ترین کار، پرورش خود روح است.

فضیلت به‌مثابه دانش

یکی از شناخته‌شده‌ترین و بحث‌برانگیزترین آموزه‌های سقراط این است که فضیلت نوعی دانش است. فضیلت (aretē) در یونانی به معنای برتری یا کمال است و در بافت اخلاقی به عدالت، شجاعت، خویشتن‌داری، دینداری و حکمت اشاره دارد.

سقراط در گفت‌وگوهای افلاطون بارها از هم‌سخنانش تعریف این فضیلت‌ها را می‌خواهد: «لاخس» درباره شجاعت است، «خارمیدس» درباره خویشتن‌داری و «اوتیفرون» درباره دینداری. این گفت‌وگوها معمولاً بی تعریف قطعی پایان می‌یابند، اما فرضشان این است که هر که واقعاً بداند شجاعت یا عدالت چیست، شجاع و عادل خواهد بود.

این آموزه چند پیامد دارد که در سنت فلسفی به «پارادوکس‌های سقراطی» مشهورند:

  • هیچ‌کس دانسته بدی نمی‌کند. اگر همه خواهان خیر خود هستند و بدی در نهایت به زیان خود فرد است، پس بدکار درباره خیر خود اشتباه کرده است. در «پروتاگوراس» سقراط استدلال می‌کند که آنچه مردم «مغلوب لذت شدن» می‌نامند، در حقیقت نوعی خطای محاسبه است (پروتاگوراس، ۳۵۲b تا ۳۵۸d).
  • فضیلت‌ها در اصل یکی‌اند. اگر هر فضیلتی نوعی دانش درباره خوب و بد باشد، فضیلت‌ها از هم جدا نیستند و نمی‌توان مثلاً واقعاً شجاع بود و هم‌زمان نادان بود. این دیدگاه را «وحدت فضیلت‌ها» می‌نامند.
  • فضیلت آموختنی است. اگر فضیلت دانش باشد، باید بتوان آن را آموخت. سقراط در «منون» این فرض را بررسی می‌کند و در عین حال می‌گوید آموزگاران فضیلت را به‌سختی می‌توان یافت (منون، ۸۷c تا ۹۶c). این گفت‌وگو هم بدون نتیجه قطعی پایان می‌یابد.

نقد ارسطو و اشکال ضعف اراده

قوی‌ترین اعتراض به این آموزه از ارسطو است. او در «اخلاق نیکوماخوس» (کتاب هفتم) می‌گوید سقراط وجود «آکراسیا» یا ضعف اراده را انکار می‌کرد، یعنی حالتی که کسی می‌داند کاری بد است و باز آن را انجام می‌دهد. به نظر ارسطو، این انکار با تجربه آشکار مردم ناسازگار است.

مدافعان سقراط پاسخ می‌دهند که منظور او از «دانش» دانستن یک گزاره نیست، بلکه فهمی عمیق و پایدار است که در لحظه وسوسه از میان نمی‌رود. کسی که در لحظه لغزش «می‌داند» کاری بد است، به معنای سقراطی واقعاً نمی‌داند. این پاسخ اعتراض را کاملاً برطرف نمی‌کند و بحث همچنان باز است.

نسبت فضیلت و خوشبختی

اگر فضیلت مهم‌ترین چیز باشد، آیا به‌تنهایی برای خوشبختی کافی است؟ سقراط در پایان «دفاعیه» می‌گوید به انسان خوب نه در زندگی و نه پس از مرگ هیچ بدی نمی‌رسد (دفاعیه، ۴۱d). پیش‌تر هم گفته بود که انسان بدتر نمی‌تواند به انسان بهتر آسیب بزند (دفاعیه، ۳۰c تا ۳۰d).

منظور او این است که آسیب واقعی آسیب به روح است و این آسیب را فقط خود انسان با بی‌عدالتی به خود می‌زند. زندان، تبعید یا حتی مرگ، هرچند ناخوشایندند، روح را تباه نمی‌کنند.

در «گرگیاس» همین اندیشه تندتر بیان می‌شود: ستم کردن بدتر از ستم دیدن است (گرگیاس، ۴۶۹b تا ۴۶۹c). در «کریتون» هم می‌گوید هرگز نباید بی‌عدالتی کرد، حتی در پاسخ به بی‌عدالتی (کریتون، ۴۹b تا ۴۹d). این اصل با اخلاق رایج یونانی، یعنی خوبی به دوستان و بدی به دشمنان، ناسازگار بود.

با این حال، پژوهشگران درباره اینکه سقراط فضیلت را «تنها» جزء خوشبختی می‌دانست یا «مهم‌ترین» جزء آن، اختلاف نظر دارند. جدول زیر خوانش‌های اصلی را کنار هم می‌گذارد:

خوانشادعای اصلیشواهد مورد استناددشواری این خوانش
فضیلت با خوشبختی یکی استخوب زیستن چیزی جز بافضیلت زیستن نیست«اوتیدموس»: دانایی تنها خیر به خودی خود استسقراط گاهی از خیرهای دیگر مثل تندرستی به عنوان خیر یاد می‌کند
فضیلت برای خوشبختی کافی استانسان بافضیلت در هر شرایطی خوشبخت است«دفاعیه» ۴۱d: به انسان خوب هیچ بدی نمی‌رسدبا این ادعا که زندگی با بدن ویران ارزش ندارد، تنش دارد
فضیلت شرط لازم و جزء غالب خوشبختی استبدون فضیلت خوشبختی ممکن نیست و هیچ خیر دیگری جای آن را نمی‌گیرد، اما خیرهای دیگر هم اندکی می‌افزایندترتیب اولویت‌ها در «دفاعیه» و «کریتون»تفکیک دقیق سهم فضیلت و سهم خیرهای دیگر در متن‌ها روشن نیست

این اختلاف بعدها هم ادامه یافت: رواقیون فضیلت را برای خوشبختی کافی دانستند و سقراط را الگوی خود قرار دادند، اما ارسطو خیرهای بیرونی را هم لازم می‌دانست.

دانستن اینکه نمی‌دانیم: جایگاه فروتنی در زندگی خوب

تصویر عمومی سقراط با جمله «می‌دانم که هیچ نمی‌دانم» گره خورده است. اما این عبارت با این شکل دقیق در آثار افلاطون نیامده و روایت «دفاعیه» ظریف‌تر است.

به روایت سقراط، دوستش خایرفون از پیشگوی معبد دلفی پرسید که آیا کسی داناتر از سقراط هست و پاسخ منفی شنید. سقراط برای فهم این پاسخ نزد کسانی رفت که به دانایی شهرت داشتند.

او دریافت که آن‌ها گمان می‌کنند چیزی می‌دانند که نمی‌دانند، در حالی که او دست‌کم گمان نمی‌کند چیزی را می‌داند که نمی‌داند (دفاعیه، ۲۱a تا ۲۳b). نتیجه‌ای که می‌گیرد این است که دانایی انسانی ارزش اندکی دارد یا هیچ ارزشی ندارد (دفاعیه، ۲۳a).

اگر فضیلت دانش است و ما این دانش را کامل نداریم، زندگی خوب جست‌وجویی مداوم است، نه دستاوردی پایان‌یافته، و آگاهی از نادانی خود نقطه شروع آن است.

سقراط ترس از مرگ را هم نمونه‌ای از همین خطا می‌داند: ترسیدن از مرگ یعنی گمان کنیم می‌دانیم مرگ بدترین بدی است، در حالی که هیچ‌کس این را نمی‌داند (دفاعیه، ۲۹a).

مسئله سقراطی: این سقراط کدام سقراط است

هر پاسخی به پرسش این مقاله با احتیاطی همراه است که پژوهشگران «مسئله سقراطی» می‌نامند: آنچه از سقراط می‌دانیم از منابعی است که هر یک هدف و نگاه خاص خود را داشتند.

منبعآثار مرتبطتصویری که از سقراط می‌دهدمحدودیت
افلاطون«دفاعیه»، «کریتون»، «اوتیفرون»، «لاخس»، «پروتاگوراس»، «گرگیاس» و گفت‌وگوهای دیگرپرسشگری که با روش آزمودن و رد کردن، ادعاهای اخلاقی را می‌سنجد و فضیلت را با دانش پیوند می‌دهدافلاطون فیلسوفی مستقل بود و در گفت‌وگوهای بعدی، دیدگاه‌های خودش را از زبان سقراط بیان کرد
گزنفون«خاطرات سقراطی» (Memorabilia)، «دفاعیه»، «ضیافت»، «اقتصاد» (Oeconomicus)مشاوری عملی و دیندار که بر خویشتن‌داری، دوستی و اداره درست زندگی روزمره تأکید می‌کندگزنفون بیشتر مورخ و فرمانده نظامی بود تا فیلسوف و گاهی عمق فلسفی بحث‌ها را کمتر نشان می‌دهد
آریستوفانسکمدی «ابرها»شخصیتی مضحک که به طبیعت‌شناسی و سفسطه مشغول استاثری هجوآمیز است و قصد گزارش دقیق نداشت
ارسطواشاره‌هایی در «متافیزیک» و «اخلاق نیکوماخوس»کسی که به تعریف‌های کلی و استدلال استقرایی در اخلاق توجه داشتارسطو پس از مرگ سقراط به دنیا آمد و گزارشش دست دوم است

رویکرد رایج پژوهشگران این است که گفت‌وگوهای نخستین افلاطون، به‌ویژه «دفاعیه»، را نزدیک‌ترین منبع به اندیشه سقراط تاریخی بدانند و گفت‌وگوهای میانه، مانند «جمهوری» و «فایدون»، را بیشتر بیان فلسفه خود افلاطون.

گریگوری ولاستوس از این تفکیک دفاع کرده و چارلز کان آن را زیر سؤال برده است. به نظر کان، همه گفت‌وگوهای افلاطون آثاری ادبی و فلسفی‌اند، نه گزارش تاریخی. پس دقیق‌تر آن است که بگوییم «سقراطِ دفاعیه افلاطون چنین می‌گوید».

نمونه‌ای کوچک از این تفاوت منابع، «نشانه الهی» یا دایمونیون سقراط است. در «دفاعیه» افلاطون، این صدای درونی فقط او را از کاری بازمی‌دارد و هرگز به کاری وانمی‌دارد (دفاعیه، ۳۱d). در «خاطرات سقراطی» گزنفون، همین نشانه گاه به انجام کاری هم راهنمایی می‌کند.

نقاشی مرگ سقراط اثر ژاک‌لویی داوید، سقراط روی تخت زندان در میان شاگردانش جام شوکران را می‌گیرد
«مرگ سقراط» اثر ژاک‌لویی داوید (۱۷۸۷) بر پایه روایت «فایدون». پیرمرد نشسته پایین تخت افلاطون است، هرچند به گفته خود «فایدون» او آن روز بیمار بود و حضور نداشت. عکس: ژاک‌لویی داوید، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC0

برای سنجیدن نقل‌قول‌ها به شماره‌ها توجه کنید. شماره‌هایی مانند ۳۸a شماره‌گذاری استفانوس‌اند، یعنی صفحه و بند چاپ کامل آثار افلاطون در ژنو (۱۵۷۸)، و ویرایش‌ها و ترجمه‌های جدی هنوز همین شماره‌ها را می‌آورند.

جمله‌ای که در شبکه‌های اجتماعی به سقراط نسبت داده می‌شود و چنین نشانی‌ای ندارد، جای تردید دارد. نمونه مشهورش «من نمی‌توانم چیزی به کسی بیاموزم، فقط می‌توانم او را به فکر وادارم» است که در هیچ متن باستانی یافت نمی‌شود.

خواننده فارسی‌زبان می‌تواند «دفاعیه»، «کریتون»، «لاخس»، «گرگیاس» و «منون» را در «دوره آثار افلاطون» با ترجمه محمدحسن لطفی بخواند و هر جمله را با خود متن بسنجد.

با این حال، منابع اصلی در یک هسته مشترک‌اند: اولویت منش بر دارایی، اهمیت خویشتن‌داری و برتری درست زیستن بر زنده ماندن.

زندگی خوب سقراطی در عمل چه شکلی دارد

این بندها برداشتی تفسیری از اندیشه سقراط‌اند، نه دستورالعملی که خود او بیان کرده باشد. اما هر کدام مستقیماً از اصولی برمی‌آید که در بخش‌های پیش توضیح داده شد:

  1. اولویت‌ها را بازبینی کنید. از خود بپرسید بیشترین وقت و نگرانی شما صرف چه می‌شود: درآمد، تصویر اجتماعی یا کیفیت داوری‌ها و رفتارتان. پرسش سقراط در «دفاعیه» دقیقاً همین است.
  2. باورهای اخلاقی خود را بیازمایید. وقتی چیزی را «عادلانه» یا «درست» می‌نامید، تعریفش کنید و دنبال یک مثال نقض بگردید. در «لاخس»، لاخس شجاعت را ماندن در صف و نگریختن تعریف می‌کند و سقراط سواران سکایی را مثال می‌زند که در حال عقب‌نشینی هم می‌جنگیدند (لاخس، ۱۹۰e تا ۱۹۱c). اگر مثال نقضی پیدا شد، هنوز چیزی را نمی‌دانید.
  3. گفت‌وگو را جدی بگیرید. گفت‌وگو با کسی که با او هم‌نظر نیستید و پذیرفتن نقد، بخشی از آزمودن زندگی است.
  4. ارزش چیزهای بیرونی را مشروط ببینید. پول و موقعیت ابزارند و ارزششان به درست به کار بردنشان بستگی دارد.
  5. از بی‌عدالتی پرهیز کنید، حتی وقتی به شما ظلم شده است. از نگاه سقراط، ستم کردن به روح خود ستمگر آسیب می‌زند و انتقام، این آسیب را تکرار می‌کند.
  6. با نادانی خود صادق باشید. پذیرفتن اینکه درباره مهم‌ترین پرسش‌های زندگی هنوز پاسخ قطعی ندارید، مایه ناامیدی نیست، بلکه دلیل ادامه پرسیدن است.

نقدها و محدودیت‌های دیدگاه سقراط

دیدگاه سقراط درباره زندگی خوب با وجود نفوذ گسترده‌اش، از چند جهت نقد شده است:

  • عقل‌گرایی افراطی: ارسطو و بسیاری پس از او معتقدند سقراط نقش احساسات، عادت و تربیت را در رفتار اخلاقی دست‌کم گرفت. انسان‌ها اغلب می‌دانند چه باید بکنند و باز نمی‌کنند.
  • نخبه‌گرایی احتمالی: اگر زندگی خوب مستلزم تأمل فلسفی باشد، گویی فقط کسانی که فرصت چنین تأملی دارند به آن می‌رسند. مدافعان سقراط پاسخ می‌دهند که او با صنعتگران هم گفت‌وگو می‌کرد و آزمودن زندگی را به دانش تخصصی مشروط نمی‌دانست.
  • کم‌ارزش شمردن خیرهای بیرونی: برخی معتقدند فقر شدید، بیماری یا از دست دادن عزیزان واقعاً زندگی را بدتر می‌کند، هر قدر هم کسی بافضیلت باشد. ارسطو بعدها با تأکید بر نقش خیرهای بیرونی همین اعتراض را مطرح کرد.

سوالات متداول

جمله «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد» در کجا آمده است؟

در «دفاعیه» افلاطون، بخش ۳۸a. سقراط آن را پس از محکوم شدن و در مرحله تعیین مجازات می‌گوید تا توضیح دهد چرا نمی‌تواند از گفت‌وگو درباره فضیلت و آزمودن خود و دیگران دست بکشد.

منظور سقراط از اینکه فضیلت دانش است چیست؟

اگر کسی واقعاً بفهمد چه چیزی برای او و دیگران خوب است، مطابق آن عمل خواهد کرد. پس بدکاری از نگاه او نتیجه نادانی است، نه انتخاب آگاهانه بدی. ارسطو این دیدگاه را نقد کرد، چون ضعف اراده در تجربه روزمره دیده می‌شود.

آیا سقراط ثروت و لذت را بد می‌دانست؟

نه. او این چیزها را به خودی خود نه خوب و نه بد می‌دانست. ثروت و تندرستی با دانایی سودمندند و با نادانی زیان‌آور. آنچه سقراط نقد می‌کرد، مقدم داشتن آن‌ها بر مراقبت از روح بود.

از کجا بدانیم این دیدگاه‌ها واقعاً از سقراط است؟

به طور قطعی نمی‌توان دانست. دیدگاه‌های سقراط از راه افلاطون، گزنفون و گزارش‌های دیگر به ما رسیده است. بیشتر پژوهشگران گفت‌وگوهای نخستین افلاطون را نزدیک‌ترین منبع به سقراط تاریخی می‌دانند، اما این داوری نیز محل بحث است.

آیا برای داشتن زندگی خوب به سبک سقراط باید فیلسوف بود؟

نه به معنای حرفه‌ای. سقراط عادت به پرسیدن درباره درستی کارها و باورهای خود را می‌خواست، نه آموختن نظریه‌های فلسفی. او با مردم عادی آتن گفت‌وگو می‌کرد و آزمودن زندگی را کار هر انسانی می‌دانست.

جمع‌بندی

از نگاه سقراط، مهم‌ترین کار انسان مراقبت از روح است، یعنی کوشش برای دانا و عادل بودن. ثروت، شهرت و حتی زنده ماندن در مرتبه بعد قرار می‌گیرند، چون خوبی آن‌ها به دانایی کسی بستگی دارد که از آن‌ها استفاده می‌کند.

فضیلت نوعی دانش است، کسی دانسته بدی نمی‌کند و ستم کردن بدتر از ستم دیدن است. فروتنی درباره حدود دانایی، زندگی خوب را به جست‌وجویی پیوسته بدل می‌کند. این تصویر را افلاطون و گزنفون ساخته‌اند و درباره جزئیاتش، از جمله نسبت فضیلت و خوشبختی، اختلاف هست.

برچسب‌هاسقراط درباره زندگی خوبزندگی نیازموده ارزش زیستن نداردفضیلت دانش استمراقبت از روح